نامه های ائمه اطهار (ع) همراه بیت شعری فارسی از امام رضا (ع)(صالحین)

1- نامه مبارک حضرت عسکری علیه السلام به جناب ابن بابوبه قمی
2- نامه امام صادق علیه السلام به فرماندار اهواز
3- نامه یک فرماندار به امام صادق علیه السلام
4- پاسخ ششمین امام معصوم به فرماندار اهواز
5- پیام امام رضا علیه السلام به وسیله حضرت عیدالعظیم
6- پاسخ نامه از سوی حضرت رضا علیه السلام
7- قاسم بن علا و نامه حضرت ولی عصر ( عج )


 

 

1- نامه مبارک حضرت عسکری علیه السلام به جناب ابن بابوبه قمی


به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
سپاس از آن خداوندی است که پروردگار جهانیان است و فرجام نیک از آن تقوا پیشگان و بهشت از آن یکتاپرستان و آتش دوزخ برای انکارگران حق است و ستم جز بر ستمکاران روا نیست و معبودی نیست جز خداوندی که بهترین آفریدگار است. و درود و سلام بر محمد و دودمان پاک او باد!
اما بعد:
ای ابوالحسن علی بن حسین قمی! که شخصیت بزرگوار و مورد اعتماد ما هستی و امید که خداوند تو را به انجام کارهایی که خود می پسندد موفق داشته و از سر مهر و رحمت خویش فرزندانی شایسته کردار روزیت سازد.

من شما را به پروای از خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و حقوق مالی خویش، سفارش می کنم چرا که نماز کسی که حقوق مالی خود را نپردازد پذیرفته نمی شود و نیز تو را به  :
عفو و گذشت از گناهان و لغزشها،
فرو خوردن خشم،
پیوند با بستگان،
مواسات با برادران دینی،
تلاش در برآوردن حوایج آنان در خوشیها و ناخوشیها،
بردباری در برابر نادانان,
 ژرف نگری در دین ،
استواری در کارها،
تعهد در برابر قرآن،
اخلاق شایسته،
دعوت به خوبیها و نهی از بدیها، توصیه می کنم.

خدا در قرآن می فرماید:
« در بسیاری از نجواهایشان سودی نیست مگر در سخن آنان که به صدقه دادن با نیکی کردن و یا آشتی جویی و اجتناب از همه زشتیها فرمان دهند.»

بر تو باد به انجام نماز شب! چرا که پیامبر گرامی سه بار امیرالمؤمنین علیه السلام را بدان سفارش فرمود و گفت:
« علی جان! بر تو باد به انجام نماز شب!  کسی که نماز شب را سبک شمارد از ما خاندان پیامبر نیست»
از این رو به سفارشهای من به خوبی عمل کن و همه شیعیان مرا به انجام این دستورات توصیه و دعوت نما تا عمل کنند.

بر تو باد به شکیبایی و انتظار فرج! و بدان که شیعیان ما همواره در رنج و فشارند تا فرزندم مهدی علیه السلام ظهور نماید.
همو که پیامبر گرامی نوید او را داد که زمین و زمان را لبریز از عدل و داد خواهد ساخت.
آری! زمین را خداوند به هر کدام از بندگان شایسته اش که بخواهد به میراث می دهد و فرجام نیک و پیروزمندانه از آن تقواپیشگان است.
درود بر تو باد و بر همه شیعیان ما و رحمت خدا و برکات او بر شما باد!


2- نامه امام صادق علیه السلام به فرماندار اهواز

یحیی بن خالد برمکی از وزرای دستگاه عباسی و از عناصر خودکامه بود.
او یکی از منشیان خویش را به عنوان فرماندار و حاکم اهواز برگزید و با قدرت و امکانات به منطقه فرستاد.
این مرد پس از استقرار در اهواز به برخی از مردم از جمله جناب « یقطین» پدر علی بن یقطین مالیات سنگین و تحمل ناپذیری مقرر داشت به گونه ای که پرداخت آن برایش صعب و ناممکن می نمود.
او در راه چاره جویی و دفاع از خویش ، کشف کرد که حاکم اهواز ، در دل، از ارادتمند به خاندان وحی و رسالت،از جمله حضرت صادق علیه السلام است به همین جهت از فشار مالیات سنگین او به خدا و ولی او حضرت صادق پناه برد و آن گرامی در نامه کوچکی به فرماندار اهواز چنین نوشت:
 

بسم الله الرحمن الرحیم « ان لله فی ظل عرشه ظلا" لایسکنه الا من نفس عن اخیه کربه او اعانه بنفسه او صنع الیه معروفا" و لو بشق تمره و هذا اخوک
 و السلام. »

« به راستی که خداوند در زیر عرشش سایه های آرام بخش وصف ناپذیری دارد که در آن سایه ها تنها سه گروهی مسکن می گزینند:
1- کسی که اندوهی از برادر هم دین خود برطرف سازد.
2- یا کسی که او را با جان و دل خویش مدد رساند.
3- و یا کسی که در حق برادر مؤمن خویش احسانی نماید گرچه به اندازه یک دانه خرما. و آگاه باش که حامل نامه برادر توست!
والسلام. »

آنگاه آن امام معصوم نامه خویش را مهر کرد و به « یقطین» داد و فرمود:
 « نامه را به وی برسان.»

او می گوید: به سوی اهواز حرکت کردم و پس از رسیدن به مقصد شبانه به در خانه فرماندار رفتم. یکی از خدمتگزارانش درب را گشود به وسیله او پیام دادم که: « فرستاده صادق آل محمد ( ص ) هستم.»

فرماندار با شنیدن نام مبارک امام صادق علیه السلام خود به سوی من شتافت و سلام کرد، میان دو چشم مرا بوسید و گفت:

« سرورم، شما فرستاده،مولایم امام صادق هستید؟»
گفتم: « آری!»
گفت: « بفرمایید!» و دست مرا گرفت و به منزل راهنمایی کرد در جای خود نشانید و در برابر من مؤدب و منظم نشست و گفت:
« بگو از مولایم حضرت صادق علیه السلام که چگونه بودند؟»

گفتم: « سپاس خدای را بخیر و سلامت.»
گفت: « شما را به خدا.»
گفتم: « آری!»
نامه را به او تسلیم کردم بر روی چشم خود نهاد و آن را خواند وگفت:
« برادر عزیز! کارت را بگو!»

گفتم: « در دیوان مالیات شما برای من مبلغ سنگینی همچون یک میلیون درهم مالیات نوشته اند و این یعنی ورشکستگی من.»
دفتر را خواست و مالیات را قلم گرفت و به دنبال آن دستور منع تعقیب صادر کرد.
سپس اموال شخصی، حیوانات ، احشام ، نوکر و غلام و حتی لباسهای خویش را با من به طور مساوی تقسیم کرد و پرسید:
« آیا شادمان شدی؟»
گفتم: « آری ، بخدا سوگند! هم اندوهم را زدودی و هم شادمانم کردی !»

موسم حج فرا رسید در اندیشه پاسخ به نیکی و احسان او بودم به همین جهت به نیابت او به حج رفتم تا او را دعا کنم در مسیر راه به محضر حضرت صادق علیه السلام شرفیاب گشتم. او را بسیار شادمان دیدم از من پرسید:
« یقطین! کارت با فرماندار اهواز به کجا رسید؟»

گفتم: « سالار من! این مرد با من بهتر و پرمهرتر از یک برادر رفتار کرد،
اولا" : مرا از اندوه مالیات سنگین رهانید.
ثانیا" : اموال و موجودی خویش را با اصرار با من به طور مساوی تقسیم کرد.»
امام صادق علیه السلام تبسم کرد و اظهار خرسندی نمود.
گفتم: « سالار من! آیا کار این مرد شما راشادمان ساخت؟»
فرمود:
« آری! نه تنها مرا که پدران گرانقدر و نیای بزرگم محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خدای را در عرش شادمان ساخت.»


3- نامه یک فرماندار به امام صادق علیه السلام

نجاشی از چهره های شایسته و با ایمان است، قدرت او را مست نکرد و به آفت غرور و غفلت و خودکامگی گرفتارش نساخت. عبدالله بن سلمان نوفلی آورده است که:
در محضر حضرت صادق علیه السلام بودم که غلام و پیام رسان نجاشی وارد شد و نامه فرماندار اهواز را به محضر آن حضرت تقدیم داشت که اینگونه بود:

بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند به سرورم طول عمر عنایت فرموده و مرا فدای او گرداند و هرگز مبادا که ناخوشایندی برای شما بنگرم ان شاء الله. و خدای برآورنده این دعا و توانای بر این خواسته است.
اما بعد:
سرورم! من به فرمانداری اهواز مبتلا شده ام اگر این را برایم خیر و مصلحت می دانید تقاضا می کنم برنامه کار و حدود و مقررات آن را برایم ترسیم و تعیین فرمایید تا من با تمسک بدان و با عمل براساس آن به خدا و پیامبر نزدیک گردم.

تقاضایم این است که آنچه را برای من وظیفه می دانید و عمل بدان را شایسته می نگرید به طور فشرده برایم مرقوم دارید تا برایم روشن بشود که چگونه بذل و بخشش کنم؟
زکات را در کجا مصرف نمایم و به چه کسی بدهم؟ با چه کسانی مأنوس شوم و به چه کسانی اعتماد کنم و بگروم؟
 رازها و اسرار خویشتن را به چه کسانی بسپارم؟ و ...
سرورم! شما حجت خدا هستید و امین او در روی زمین، نعمت خدا برای همیشه بر شما مستدام باد!
فرماندار اهواز
نجاشی


4- پاسخ ششمین امام معصوم به فرماندار اهواز

بسم الله الرحمن الرحیم
خدای تو را مورد لطف و عنایت خویش قرار داده و تحت رعایت خویش حفظ کند، چرا که اوست که تنها توانا  بر این کار است.
اما بعد:
سفیر تو نامه ات را برای من آورد آن را خواندم و نظرت را با خواسته ات دریافت داشتم و بر این اندیشه ام که تو به ولایت و حکومت اهواز مبتلا شده ای.
این فرمانداری و پست تو هم مرا شادمان نمود و هم اندوهگین، اینک به یاری خدا دلایل هر دو را برایت می نویسم.

دلایل شادمانی :
اما خوشحالی و سرورم از آن جهت است که بدان امید هستم که خداوند گرفتاری و رنج یکی از دوستان دودمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به وسیله تو برطرف و آنان را به سبب تو عزیز و سربلند ، برهنه ای را بپوشاند و ناتوانی را توانا گرداند و آتش تفرقه و پراکندگیشان را به وسیله تو خاموش سازد،اینها مرا شادمان می سازد.

دلایل اندوهگینی :
اما آنچه اندوهگینم می سازد و بر تو نگرانم می کند این است که در اوج قدرت و ریاست ،بر دوستی از اهل بیت سخت بگیری و آنگاه بوی بهشت به مشامت نرسد.
من آنچه را خواسته ای فشرده آن را برایت می نگارم تا اگر بدان عمل کنی و از حدود و مرزهای آن تجاوز نکنی در زندگی و دیداری ات به سلامت بمانی،ان شاء الله.
هان ای عبدالله!  بنده خدا ! پدرم از پدران گرانقدرش و آنان از امیرالمؤمنین و او نیز از پیامبر خدا روایت فرمود که:
« هرکس از برادر مؤمن خویش مشورت و تبادل نظر بخواهد و با او مشورت کند اما وی صلاح او را نگوید، خداوند عقل را از او سلب می کند.»

بر این اساس من به تو انسان حقجویی که دیدگاه مرا خواسته ای، رأی و نظرم را باز می گویم اگر عمل کنی از آنچه تو را می ترساند، نجات یابی:

1- هان عبدالله! آگاه باش که نجات تو در گرو حفظ خونها و اذیت نکردن دوستان خدا و مدارا نمودن با مردم و  زیردستان و معاشرت شایسته با آنان و با نرمش در اوج قدرت و مدارای با مافوق و فرستادگان اوست.

همواره از خوزی اهواز بر حذر باش چرا که پدرم از پدرانش و آنان ازامیرالمؤمنان علیه السلام آورده اند که:
« لا یثبت الایمان فی قلب یهودی و لا خوزی.
ایمان در قلب یهودی و خوزی تثبیت نمی گردد. »

2- اما کسی که تو باید با او مأنوس باشی و به او اعتماد و اطمینان نمایی و کارهایت را به او واگذار کنی، باید  چنین فردی یک شیعه امین و درستکار و پرواپیشه و موافق مذهب و راه و رسم تو باشد، از این رو یارانت را بشناس و هر دو گروه را آزمایش نما آنگاه که در آنها رشد و هدایت یافتی دیگر خود می دانی.
 
3- از دادن جایزه و هدیه به شاعران چاپلوس یا متملقان و گزافه گویان و پرده دران و عناصر بی محتوایی که بسان  دلقکها عمل می کنند بپرهیز و همانندش را در راه خدا بده. 
جایزه ها و بخششها و نشانها و مدالهایت به افسران، درجه داران، فرماندهان، سفیران، نزدیکان، نامه رسانان و رازداران نگهبانان و سربازان، باید تنها برای خدا و در جهت خشنودی او باشد.

4- بخششها و صدقه ها و هزینه سفر حج و لباس نماز و هدیه و صله ات در راه خدا و همه از بهترین و پاکترین کسب مال تو باشد. کوشش کن که طلا و نقره ای ذخیره نسازی تا از آنان باشی که این آیه شریفه هشدار می دهد:
« والذین یکنرون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم ... .»
و هرگز حلوا و زیادی غذاهایی را نادیده نگیر که بر شکمهای گرسنه مصرف می کنی چرا که به سبب آن غضب و خشم خدا را فرو می نشانی.

و هشدار که از پدرم و او از پدرانش و آنان از امیرالمؤمنین علیه السلام شنیده اند که: پیامبر گرامی به یارانش می فرمود:
« کسی که خود سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، به خدا و روز رستاخیز ایمان نیاورده است.»

پس گفتند: « ای پیامبر خدا ! اگر چنین باشد ما گرفتار هلاکت شده ایم.»
که فرمود: « از مازاد بر مصرف و زیادی خرما و روزیتان و نیز لباسهای اضافی خویش به نیازمندان هدیه کنید و با این کمک و ایثار، خشم خدا را فرو نشانید.»

عبدالله ! من تو را از بی اعتباری دنیا و سستی آن و بر آنچه نسبت به گذشتگان و پیروانشان از آن رفته است،آگاه می سازم.
 پدرم روایت فرمود که: آنگاه که امام حسین علیه السلام به سوی کوفه، حرکت کرد، ابن عباس آمد و گفت: « به حق خویشاوندی سوگندت می دهم که مبادا شما همان شهیدی باشی که پیامبر خبر داده است که در کربلا به خون می غلطد.»

آن حضرت در پاسخ فرمود:
« ابن عباس! من به شهادتگاه خویش از تو آگاهترم و تنها جویای فراق این دنیای زشتی هستم که امویان ساخته اند.
پسر عباس! آیا تو را به روایتی از امیرالمؤمنان آگاه سازم که در مورد دنیا چه فرمود؟»
ابن عباس پاسخ داد: « آری پسر پیامبر!»
و آنگاه از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرد که می فرمود:
 من در فدک مشغول کار بودم که ناگاه زنی دلربا و بسیار جذاب به سوی من آمد همانگونه که من بیل در دست و به کار اشتغال داشتم او خود را در اوج زیبایی و شکوه به من نمایاند، چنان بود که زیباتر از زنان قریش ...

و به من گفت: « هان ای پسر ابی طالب! آماده ای مرا به عقد خویش درآوردی؟ تا تو را از زحمت کار بی نیاز سازم و به گنجهای زمین و زمان رهنمونت شوم و پادشاهی گیتی را برای همیشه به نام تو زنم و پس از تو به نام فرزندانت؟»

من از او پرسیدم: « بانو تو کیستی تا تو را از خاندانت خواستگاری نمایم ؟»
پاسخ داد: « من دنیا و زر و زیور و قدرت و شوکت آن هستم.»
تا او را شناختم گفتم:
« برو و شوهری جز من بخواه.»
برو این دام بر مرغ  دگر نه!

و به کارم و بیل و مزرعه ام رو آوردم و اینگونه سرودم:

لقد خاب من غرته دنیا دنیه    و ماهی ان غرت قرونا بتأمل؟ اتتنا علی زی العزیز ثنیه    و زینتها فی مثل تلک الشمائل فقلت لها غری سوای فاننی    عروف عن الدنیا و لست بجاهل و ما انا والدنیا فان محمدا    احل صریعا بین تلک الجنادل و هیهات اتتنی بالکنوز و ردها   
/ 3 نظر / 9 بازدید
سیده ی کوچک

سلام وای این پستتون با اینکه خوببود ولی خیلی طولانی بود. یه خورده هم فونت خطتون رو درشت تر کنید ما چشممون در اومد[نیشخند]

پاک روان

نمي دونم دلم چرا، آروم نميشه اي خدا همه ميگن دوات اينه پاشو بروو کرببلا سلام و عرض تسليت ايام عزاداري آقا امام حسين . . امسال ايام محرم سخت تر از قبل ميگذره ......آخه امسال صحنه عاشورا جلوي چشمهامون داره تكرار ميشه و ما ...........

سیده کوچک

باسمک یا الله کعبه اهل دل است کرببلای حسین در دل اهل دل است کرببلای حسین سلام حضرت آقا!!! عازم هستیم.....حلالمون کنید.......